ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

287

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

پس از آن با خود چنين انديشيد كه به غزنه برگردد و بر آنجا چيره شود ، و ياران خويش را از نيت خود آگاه كرد و به آنها نيكى نمود و از آنان اطمينان پيدا كرد و از سيستان رو به غزنه نهاد و نيت خويش پنهان داشت و طى مراحل و منازل كرد و چون به پنج فرسنگى غزنه رسيد به عبد الرشيد ، به نيرنگ پيام فرستاد كه لشكريان با قصد او مخالفت نمودند ، و طلب فزونى در عطاياى خويش كردند و اكنون با دلهائى متغير و بيمناك بازگشته‌اند . عبد الرشيد ، چون از پيام طغرل آگاه شد ، ياران و معتمدين خود را گرد آورد ، و آنان را از پيام طغرل آگاه كرد ، و ايشان او را بر حذر داشتند و گفتند : اين كار شتابندگى بيشتر از آمادگى بجلوگيرى از آن كرده است ، و گزيرى جز بالا رفتن به قلعه و تحصن در آن نيست پس همگان به در غزنه بالا رفتند و در آنجا پناهنده شدند . فرداى آن روز طغرل وارد شهر شد و در دار الاماره فرود آمد ، و به مقيمين در قلعه نامه نوشت مبنى بر تسليم عبد الرشيد ، و به آنان نويد داد و ترغيب‌شان كرد ، هر گاه چنان كنند به آنچه نويد داده عمل خواهد كرد ، و تهديدشان كرد هر گاه بخلاف آن عمل كنند . پس همراهان عبد الرشيد تسليم شدند و او را به طغرل تسليم نمودند ، و طغرل هم او را كشت و بر شهر چيره گرديد و دختر مسعود را به زور به عقد ازدواج خود بدرآورد . در ايالات هند اميرى بود كه « خرخيز » ناميده ميشد . و سپاهى بسيار و انبوه با خود داشت ، همين كه طغرل عبد الرشيد را كشت و بر امور و شئون ملك چيره گرديد نامه‌اى به آن امير نوشت و او را دعوت بموافقت و مساعدت با خويشتن كرد كه باتفاق ولايات را كه در تصرف غزهاست بازگردانند ، و به او نويد واگذارى آنها بوى داد ، و بذل و بخشش بسيار كرد . و لكن امير خرخيز ، به كار او رضايت نداد . و ابراز تنفر از كردارش كرد . و پاسخ خشونت به طغرل داد . و به دختر مسعود بن محمود همسر طغرل نامه نوشت و همچنين به وجوه سركردگان و آنها را از چشم پوشى و اغماض و شكيبائى دربارهء اعمال طغرل سخت نكوهش نمود كه اجازه دادند طغرل پادشاه و پادشاه‌زادهء آنها را بكشد و همه را بخونخواهى بر طغرل برانگيخت همين كه